جد ا ا ز تو نمی خواهم ببینم روی دنیا را بیا تا د ر شب چشمت ببازم صبح فردا را
بیا بگشا سر خـم را ، بیاور پیش مینا را به روی زــلف های من ، بریز عقد ثرـیا را
به عطر گل خـدا را بین، که در گلزار می پیچد ز نیلوفـر که عاشق تر، که بر دیوار می پیچد ؟
مخور صائب ، فریب فضـل از عمامه ی زاهد که در گنبد ،ز بی مغـزی صدا بسیار می پیچد
بیا با چشـم دل بینیم، شوق موج دریا را کدام عشق کهن آلوده پر کرد ه صدف ها را ؟
بیا ای همنفس در هم بریزیم ، این نفس ها را بیا با عشق خود ، آتش زنیم این کهکشـان ها را
صدای عشق تنهـا در دل هشیـار می پیچد بیا میخـانه ،آنجا هـم صدای یارمی پیچد








