از کجای قصه گفتن مهمه ولی شاید نه مهمتر از خود قصه.
می خوام از اول اولش شروع کنم. یعنی از سه سال قبل ...
شهریور سه سال پیش شروع قصه ماست.
آخرین فرشته, سبزترین خونه ها, سه سال قبل بنا شد.
خونه ای برای همه عاشقان خانم شکیلا.
خونه ای که خشت خشتش رو با عشق و علاقه بی پایان و کمک خدا روی هم گذاشتیم تا خونه امنی بشه واسه همه ماها.
نا ملایمات روزگار پیش میاد ولی وقتی پای یه عشق خدایی وسط باشه، غیرممکن وجود نداره ؛ حتی اگه تراشیدن کوه باشه.
گذشت و گذشت تا اینکه روزگار برامون بد خواست. این خونه که با عشق پاک بنا شده بود ویران شد.
مثل یه کابوس بود.
خداییش ظلم نیست؟
مثل اینه که از خونه خودت که با وجودت ساختیش، محرومت کنن.
روزای اول سخت بود ولی ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.
با نام خدا یه بار دیگه شروع کردیم و گفتیم هنوز مارو نشناختن.
و خدایی که در این نزدیکی هاست یه بار دیگه به ما کمک کرد تا یه خونه دیگه بسازیم بهتر از قبل.
و ما دوباره اینجاییم و خدا رو شکر.
حالا آخرین فرشته سه ساله شده.
قسمت شد تا میلاد آخرین فرشته رو در این شب خجسته با شما دوستان و همدلان به بزم و ضیافت بنشینیم
این که شنیدید قصه یه عشق صادقه.
این قصه ماست....
میلاد آخرین فرشته مبارک
عید سعید فطر مبارک 
شاه منی / ویدئو کنسرت 2006
Band Introduction
شکیلا و شهراد در پاسادنا سیویک

تبلیغات







