دوستان و گرامیان، درود بی پایان تقدیم به سیمای نورانیتان.
صحبت در رابطه با موسیقی این کشور کاری تمام نشدنیست چرا که وسعت و قدمت بسیاری دارد. اما از موسیقی گفتن بدون پرداخته به اجراهای زنده کاری ناتمام است. نه تنها موسیقی ما که تمامی موسیقی های جهان تا پیش از ابداع وسایل ضبط صدا تماماً به صورت اجرای زنده بود. این روند کاری در ایران سبب شد که بسیاری از آثار زیبای موسیقی ما تنها به صورت نت باقی مانده و صدایی از اجرای اصلی آنها توسط خالقشان باقی نباشد.ابداع گرامافون و ورود آن به ایران در اواخر عهد ناصر الدین شاه شرایط را تغییر داد. در این دوره، صدای ساز و آواز کسانی چون «برادران فراهانی»، «سماع حضور» و «نایبالدوله» ضبط و شنیده شد. اگرچه که صفحه های گرام را با قیمت های هرچند بالا می شد خرید و در خانه گوش کرد اما کماکان اجرای زنده موسیقی جای خود را داشت. اتفاق مثبت دیگر در راه موسیقی بنای تالار رودکی یا همان وحدت کنونی بود. مجموعه تالار رودکی در سال ۱۳۴۶ توسط محمد رضا پهلوی گشوده شد.
در این تالار هنرمندان بزرگ ایرانی مانند استاد بنان، حشمت سنجری (رهبر ارکستر سمفونیک تهران) و پری زنگنه کنسرت اجرا کرده اند. در کنار کنسرتهای هنرمندان ایرانی، ویولونیستها، پیانیستها و رهبران ارکستر نامی جهان چون روجیرو ریچی, هنریک شرینگ، کلادیو آرائو در تالار رودکی کنسرت دادند. آنچه که در ادامه کمک بزرگی به موسیقی و اجراهای زنده داد، مجموعه جشن هنر شیراز بود که در یازده دوره از سال 1346 تا سال 1356 با اجراهای داخلی و خارجی همراه بود.
ادامه مطلب ....
پیروزی انقلاب سبب شد بسیاری از این تلاش ها بی نتیجه بماند. چرا که نگرشی در تصمیم گیران هنر کشور جوانه زده بود که نتیجه آن انقلابی اسلامی کردن هنر بود و این یعنی هنر سفارشی!
وقوع جنگ اثر مخرب دیگر بر پیکر موسیقی وارد کرد. چرا که کسی دیگر حس دیدن کنسرت را نداشت و راحت آن بود که کاست گوش کنید. از طرف دیگر تقریبا تمامی اعضای جامعه هنرمندان زن و بسیاری از مردان این جامعه از کشور مهاجرت کرده بودند. این حرکت باعث ایجاد یک جامعه ایرانی متمرکز در آمریکا شد. این دوران دیگر رونق گذشته را نداشت. جامعه ایرانی خارج از کشور جمعیت محدودی بود و اجراها دیگر استقبال پیش از انقلاب را نداشت. از طرف دیگر آلبوم ها بازار پیشین را نداشت و همین امر سبب شد اجراهای زنده در کنار هنر خود به اقتصاد هنرمندان نیز کمک کند.
این زمان شروع یک سیر نزولی برای اجراهای زنده در خارج از کشور بود. در داخل کشور وضع کمی بهتر بود اما از نظر کیفیت وگرنه از نظر تعداد که اجرا کمیاب شده بود.
جامعه انبوه داخل کشور اجرای چندانی برای دیدن نداشتند و از طرفی دیگر جامعه ایرانی محدود و از وطن دور مانده ایرانی شوق بسیاری برای آثار و چهره های جدید بود و این کار به نوعی یک لجام گسیختگی را در ورود چهره های جدید به عرصه موسیقی رقم زد. اثر منفی این موج در کنسرت ها هم آشکار بود. این امر در شرایطی بود که هنرمندان دیگر کشورها از حمایت بسیار کشورشان برخوردار بودند و روز به روز بهتر و بهتر می شدند. این حمایت ها سبب می شد از نظر مالی هنرمندان خارجی پشتیبانی کامل شوند. از این رو است که همواره هنرمندان خارجی در بهترین تالار های جهان با انبوه امکانات نمایشی اجرای برنامه می کنند و در مقایسه با هنرمندان ایرانی خارج با استقبال بیشتری روبرو شوند. هنرمندان خارجی اجرای کنسرت ها را به کمپانی ها و کارگردانان بزرگ می سپارند چرا که از حمایت های دولتی برخوردارند و در مقابل هنرمندان ایرانی مجبورند اجراهای خود را به کنسرت گزارانی بسپارند که هدف اصلی آنها کسب درآمد است. این کار سبب می شود اجراهای زنده خیلی وقت ها در مکان های نامناسب با امکانات ناکافی صدایی باشد.
اما این تنها یک روی سکه است. روی دیگر سکه چیزی است که از آن می توان به وضعیت نامناسب اخلاقی نام برد.
این فکر در خیلی اجرا ها رخنه کرده بود که کنسرت باید شاد باشد.
آخر چه لزومی دارد که صحنه اجرای کنسرت میزبان گروه های رقص باشد. آن هم با آن وضع بد پوشش. اگر یک خانواده ایرانی خارج از کشور بخواهد کودکان خود را که کشورشان را هنوز ندیده اند، با موسیقی ایرانی آشنا کند، بیاید که چه بیبند؟
موسیقی فاخر ایرانی با اجرا و کیفیت مناسب یا سر و صدایی نا مشخص که با حرکات و پوشش نامناسب گروه رقص همراه است؟
قرار نیست که ما هرچه در کنسرت های خارجی ها دیدیم در اجرای خود تقلید کنیم!
چیز دیگری که در اجرای هنرمندان ایرانی خارج از کشور باید باشد و نیست،جلوه های ویژه نمایشی است. در اجراهای با شکوه هنرمندان خارجی جلوه های حیرت آور نمایشی همراه با نورپردازی ها و افکت های زیبا چشم بیننده را می نوازد. گروه های رقص جای خود را به هنرمندان تئاتری داده که بر خلاف گروه های رقص ایرانی، فقط بدن نمایی نمی کنند. شاید استفاده از جلوه های نمایشی را بتوان با امور اقتصادی توجیه کرد اما گروه های رقص چیز بی دلیل است و فقط چهره موسیقی را خراب می کند.
آنچه مشخص است کنسرت های ایرانی در داخل و به ویژه در خارج، از دوران طلایی خویش فاصله گرفته است. در این بین کنسرت هایی همچون اجرای هم نوا با بم از استاد شجریان و نیز اجرای سمفونیک شهرام ناظری با رهبری لوریس چکناواریان در تهران از نقاط امیدواری است. البته نباید اجراهای کمیاب و فاخر هنرمندانی چون خانم پریسا, سیما بینا, مرحوم مرضیه و نیز خانم شکیلا را نادیده گرفت. در قسمت بعدی این مطلب به طور خاص به برسی کنسرت های این عزیزان می پردازیم.
تبلیغات






