تبلیغات
SHAKILA...voice of angel - زندگی شکیلایی


امروز: 
  با سلام ,ورود شما هوادار عزیز را به وبسایت یگانه صدای عشق و عرفان ,نادره زمان ,شکیلای جان خیرمقدم عرض می نماییم.بی صبرانه منتظر پیام ها و نظرات سازنده شما عزیزان هستیم.با امید به اینكه از مطالب و عكس های این وبلاگ استفاده لازم را ببرید.باتشكر فاطمه,مدیر وبلاگ هواداران شكیلا...صدای یك فرشته          

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 13 دی 1389

 

شکیلا عکس قدیمی


                                   زندگی شکیلایی من 

 

   در ابتدا باید از عدنان عزیزم تشکر کنم که پیشنهاد نوشتن این مطلب رو به من داد و با عجله ای که واسه آماده شدنش داشت یادش رفت که من تایپم فوق حرفه ایه ( یک انگشتی) .  و واسه نوشتنش از نویسنده هری پاتر بیشتر زحمت کشیدم. اما در کل پیشنهاد قشنگیه و چه بهتر که سایرین هم اینکار رو ادامه بدن مطمئنم قشنگ میشه.

  منم واسه اینکه غبار خاطرات بیست سال قبل رو پاک کنم تا از خوندنش حوصلتون سر نره سعی کردم خودمونی بنویسم و گاهی اوقات شوخی کوچکی کردم .امیدوارم خوندنش واستون جالب باشه و خستتون نکنه. خوب یه فنجون قهوه تلخ بزنید تا بریم به پاییز 1369 ......

        ادامه مطلب....

من محمد فراهانی هستم. ساکن همین نزدیکی :  تهران 

 قبل از اینکه با شکیلا و ترانه های قشنگش آشنا بشم خودم رو با ترانه های بزرگانی مثل خانم حمیرا ؛هایده؛ مهستی و یا آقای ستار و معین سرگرم میکردم. انصافا هنوز هم مثل هیچکدامشون رو دیگه نمیبینیم. اما مشکل من با اونا این بود که کارهاشون هرچند زیبا بود اما از نظر من ریتم یکدستی توشون نبود؛واسه هر سلیقه ای میخوندن چه آهنگ غمگین ؛چه آهنگ عروسی. با توجه به علاقه ای که به موسیقی داشتم همیشه دنبال یه کسی بودم که یه سروگردن بالاتر از سایرین باشه. فرق داشته باشه. اونطوری که دوست داشتم بخونه. اما افسوس خبری نبود. این خواننده های جدید رو هم اگه کسی میخواست بزور بهم قالب کنه بقول یه بنده خدایی خودمو به نشنیدن میزدم ومیگفتم : کیه؟ کیه؟ کیه؟ اصلا تو مغزم فرو نمیرفت که دیگه  روزی صدای جذابی بوجود بیاد. بنظرم سه یا چهار سال بعد صدایی بوجود اومد که تا الان قشنگ میخونه و اون آقای " امید" بود.باقیشون خدائیش علاف بودن، هنوز شروع نکرده سقوط عاقبتشون بود و کماکان هست...

یک ماه قبل از اعزام به سربازی بود که یکی از دوستانم پیشنهاد داد جهت خرید نوار جدید موسیقی با هم به پشت شهرداری بریم.چند روز بعد عروسی خواهرش بود میخواست آهنگ شاد داشته باشه.اونموقع آذرماه 1369 بود و از سی دی و ام پی تیری خبری نبود.جهت اطلاع بگم که ضلع شمالی میدان امام خمینی تهران (توپخونه) در گذشته های خیلی دور ساختمان شهرداری تهران بوده وپشت این ساختمان بساط فروش صفحه گرام و نوار و دستگاههای پخش موسیقی بوده .بعدها با حذف این ساختمان از میدان باز هم این مشاغل رشد کردند تا به امروز که چند پاساژ (که حالا خود قدیمی شده اند) جای آنرا گرفتند که به پشت شهرداری معروفه و در سالهای قبل مرکز فروش نوار جدید خواننده ها بود.خلاصه رسیدیم به یکی از فروشنده های مخفی که در گوش آدم یواشکی میگفتن : نوار جدید.نوار جدید.شاید بعضیها یادشون باشه اینقدر با ترس و احتیاط کار میکردن که مواد مخدر فروشهای امروزی اونطور رعایت نمیکنن. با عجله چند تا نوار از این خواننده های آبدوغ خیاری رو کرد.دوستم پسند نکرد.همینطور که نوار عوض میکرد  یکدفعه یک نوار تو ضبط  گذاشت و تا روشن کرد شنیدم یه صدای جادوئی و عجیب که تا اون موقع واسم غریب میگفت:

می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد.

بلافاصله ضبطشو خاموش کرد و گفت ببخشید این نوار رو اشتباه گذاشتم. گفتم جلوتر میزنی؟ گفت شاد نیستا...؛ غمگینه.  بکار شما نمیاد . گفتم باشه بنظرم جالب بود. طرف دیگه نوار رو گذاشت دیدم میخونه :

                   الهی تو هم هرگز چو من شب ها سر آروم روی بالش نذاری

                  تو هم مثل من ای بی وفا کارت بشه عمری دیگه دیوونه داری...

خیلی عجیب بود من تا اون روز از خواننده های جدید اصلا خوشم نمی اومد؛راستش بنظرم دری وری میخوندن.بقولی همون لوس آنجلسی. اما این صدا فرق داشت آدمو تکون میداد.قلبتو میلرزوند.دوستم بشوخی گفت : همچین نفرین میکنه که طرف کارش به شب نمیرسه!!!  بعدها فهمیدم اتفاقا اسم ترانه نفرینه. اما بدم نگفت این زن طوری میخوند که قلبت کنده میشد.اونهم کی؟درست وقتی که یک مشت خواننده درپیتی همه چیز رو دست گرفته بودن و بازارشون داغ داغ بود.کسی از این حرفها نمیزد....

 انگار کسی تو ذهنم فریاد میزد کیه؟ کیه؟ اما اینبار سوال جدی بود.واقعا کی بود؟؟؟ پرسیدم و گفت: خواننده جدیده... شکیلا.....

 خلاصه برای اولین بار در مقابل بهت و حیرت خودم کار عجیبی کردم . بله من نوار یک خواننده جدید رو خریدم.....  عمری واسه این کارها به دوستهام میخندیدم.که چرا تا  کسی از مامانش قهر میکنه و میخونه شما بدو بدو نوارشو میخرید واقعا بدبختید.(البته الان هم همین نظرو دارم چون در این فاصله که این خاطره رو میخونید حتما پنج ، شش خواننده جدید اختراع شده). جالبتر برخورد اولیه دوستانم بود که این کار شگفت انگیز منو دیدند. یاد اون شعر بهرام و گور و این چیزا بودم .دوست داشتم  ببینیم دیگه چی خونده؟ بعد از شنیدن تمام ترانه ها تازه فهمیدم بابا  واسه خودم چه کشفی کردم. واقعا با  سختگیریهای  من در شنیدن ترانه؛ این یه کشف بزرگ بود. روی نوار با ماژیک و بد خط نوشته بود : شکیلا

در ترانه صدای عشق صلابتی تو صداش بود که تا امروز تو هیچ صدای دیگه ای ندیدم. باور ندارید میتونید یکبار دیگه اونو با دقت گوش کنید، تنتون میلرزه . ترانه مینویسم از تو چنان زیبا بود که تا امروز اثرش در ذهنم مونده و الان هم در تنهایی اولین چیزی که واسه زمزمه کردن به ذهنم میرسه همونه. خلاصه مشت اول شکیلا جان محکم و کاری بود و فرصت فکر کردن به چیز دیگه ای بهم نداد یکدفعه دیدم عاشقش شدم.       

چند هفته گذشت هر روز نوارو گوش میکردم اونهم روزی چند بار وهر روز بیشتر عاشقش میشدم. دیگه نوارهای قبلیم تو کشو بایگانی شده بودند .الان خودم هم باورم نمیشه که همشون سالهای زیادی رو تو قفسه  کمد دیواری سپری میکنن.

راستش درسم تموم شده بود و دفترچه آماده بخدمت داشتم.جالب اینکه من هنوز عکس صاحب صدا رو ندیده بودم . 24 دیماه 1369 شد.لحظه اعزام به خدمت رسید.کجا؟؟؟ پادگان آموزشی ژاندارمری ذوب آهن اصفهان.البته بعدها زمینش رو ذوب آهن خرید و زد تو کارخونه ودیگه اثری از پادگان ژاندارمری که این اواخر انتظامی شده بود نماند....

تو دوره آموزشی با تمام سختیهایی  که داشت فقط واسه دو چیز دلتنگ بودم : اول خانواده و دوم نوار عزیزم.اون زمان مثل الان سربازها موبایل و ام پی تیری پلیر و از این چیزها نداشتن.همراه داشتن یک رادیو یک موج فکسنی گناهی بس بزرگ و نابخشودنی بود.فقط یک چیز داشتم که لحظاتمو باهاش پر کنم : خوندن از حفظ ترانه ها !!!! بازم خیلی بود آخر تکنولوژی.....  سی روز گذشت به عشق دیدار خانواده و شنیدن ترانه ها به اولین مرخصی آمدم.اما ......ای  وای.... نوارم تو ضبط خونه گیر کرده و پاره شده بود. چند مترش مثل دامن دخترها پیلیسه شده بود وغیرقابل استفاده.خلاصه سرهمش کردم اما جاهای قشنگش خراب شده بود.اونجا تصمیم گرفتم که اگه بازم آلبوم جدید داد با سلیقه نگهداری کنم.  یک سال گذشت. یکی از بهترین دوستهام(مهرداد. پ) که همکلاس دبیرستان واتفاقا همخدمت پادگان اصفهان بودیم یک دستگاه ضبط دیسک دار خرید.اون زمان خیلی ها هنوز از نزدیک سی دی رو ندیده و لمس نکرده بودند. بقول قدیمیها  دیکس!!!!

 جالبه خود دوستم سی دی نداشت که گوش کنه از همخدمتش که اتفاقا اونهم ضبطشو نداشت گرفتیم و دو نفری دیکس! گوش کردیم .

بقول مهران مدیری :زیتون بزن (ما دیکس زدیم)

 یادم نمیره آلبوم کعبه ازآقای معین بود. با خودم گفتم وای اگه شکیلا سی دی بده حتما میخرم... خوب من گفتم میخرم .گفتنش راحت بود و خرجی نداشت اما در دوره ای که حقوق یه کارمند ده هزار تومان بود خرید یک سی دی چهار یا پنج هزار تومنی هیچ توجیح اقتصادی نداشت. بنظر بعضیها دیوونگی بود. عمق فاجعه اینجا بود که من نه تنها دستگاه پخش سی دی نداشتم بلکه پول تو جبیبی رو هم از بابام میگرفتم.

خوب این وسط تکلیف دلم چی میشد؟ماهها گذشت سال 1372 شد مرداد ماه بود که با احتساب اضافه خدمت مناطق غیرجنگی از خدمت ترخیص شدم.بلافاصله چسبیدم به کار و همزمان کنکور. تو این فاصله آلبوم گریه در رگبار به تهران رسید با خریدش نمیدونم چطوری به خونه رسیدم بیتاب شنیدن بودم. چه صدایی، چه اشعاری، آهنگها رو بگو... واقعا که بهترینهای اون زمان همتیمی شکیلا بودن واسه ارائه این کار زیبا. از اول معلوم بود میخواد پرقدرت جلو بیاد.منو که عاشق خودش کرده بود.بقول شکیلا منکه تمام عشقهای زمینی را به عشق آسمانیش بافتم.

امان از این عشق            فغان از این عشق           که غیر خون جگر ندارد

 اگه تا اون موقع واسه سرگرمی ترانه گوش میدادم حالا دیگه با ترانه های شکیلا زندگی میکردم. دیگه سرگرمی نبود.تمامش درس زندگی بود. خلاصه از محل درآمد کارگاه پدرم سال 74 یک ضبط سونی جی آر7 سه دیسک خریدم که بقول یکی از آشناها واسه خودش نهنگی بود.بزرگ و پر قدرت. حالا چی کم بود؟ معلومه سی دی اصلی شکیلا. تازه کپی سی دی هم نبود و از پاکستان و دوبی می اومد ( وای بر ما). منکه تکلیفم روشن بود تا بخودم اومدم دیدم تبدیل شدم به اسپانسر خانم شکیلا و بقول هیئتیها اسپانسر مقیم مرکز....! تقریبا تمام جوانهای فامیل بی نصیب نموندن خیلی ها علاقمند شدند. راستش کی هست که نشه؟ حداقل اینکه اشعار شاعران بزرگمون رو برامون خوند و یادآوری کرد. (حقیقت اینکه بیشتر ما ایرانیها دوست داریم پز این آدمهای بزرگ رو بدیم و شاید سالی یک بیت هم از تو کتاباشون نخونیم چه برسه به اینکه به اون حرفها عمل کنیم . بازم خدا پدر رفتگان شکیلا رو بیامرزه که گوشه ای از ادبیاتمون رو یادآوری میکنه). اگه از روی وجدان بگم ، با عرض معذرت از هنرمندان در دسترس و اونهایی که از دنیا رفتند و دیگه آنتن نمیدن!  خانم شکیلا حتی ترانه های بازخونی رو هم از اجرای اصلش بهتر خونده. میتونید خودتون مقایسه کنید.

   خلاصه با هزار بدبختی پرسون پرسون آدرس بنده خدائی بدستم رسید. ده ها با سر میزدم اما جواب نه بود. بالاخره  تا سال 76 تونستم 4 آلبوم اورجینال بخرم.هر کدام پنج تا هشت هزار تومن اونهم با حقوق ماهی بیست هزار تومن. خوب عشقه دیگه و همه عشقها هزینه دارن.!!! حتی عشق اصلی زندگی. بله تو این گیرودار سروکله یک خانم دیگه پیدا شد.یک خانم جدید و اینبار یه عشق جدید.این یکی نمیخوند؛بیشتر گوش میداد البته فقط همون اوایل .بعد مثل تمام خانمها دستورات و سفارشاتش شروع شد.حالا هم بعد از 15 سال زندگی به نمایندگی از طرف همه خانمهای دنیا میگه : اگه ما خانمها نباشیم شما مردها بی هدف تو زندگی علافید!!! خانمها مردها رو هدفمند میکنن (البته پول تو جیبشونو) یه چیز تو مایه هدفمندی یارانه ها....! تمام حقوقت میره پای خریدن پرده و گلدون و مجسمه و.... تازه تا آخرین خرید رو میکنی متاسفانه قبلیها از مد افتادن ؟؟؟؟؟ دوباره روز از نو روزی از نو. خدایی راست نمیگم؟ ولی خوشبختانه دوستدار شکیلاست.

البته در لابه لای این سفارشات تمام نشدنی من هم بیکار نبودم.به جز 4 آلبوم تمام آلبومهای اورجینال شکیلا رو تهیه کردم. پیدا کردنشون یه دردسر بود و بدتر و سختتر انتظار اومدن آلبوم جدید که گاهی اوقات دو یا سه سالی یکبار بود. راستی کی بود میگفت:  وای که انتظار می کشه منو؟؟؟؟؟؟  واقعا  خدا به ما شکیلاییها چقدر صبر و تحمل داده. 

بنظرم سختیهایی که در راه تهیه آلبومها در تهران بود بیشتر از سختیهای تولیدشون توسط خانم شکیلا در آمریکا بود. باور ندارید؟ این گوی و این میدان : ده سال وقت دارید تا پنج تا از آلبومهای اصلی ایشون  را در ایران پیدا کنید. امتحانش هم مجانی نیست. گرون در میاد.....

مهر امسال(1389) بود که یکی از دوستان عزیزم(مصطفی . ش) بعد از دو سال که از کانادا برگشت آلبوم لب خاموش را از ونکوور برایم سوغات آورد . به به چه سوغاتی.  رویائی و بینظیر.  حالا  بجز سه آلبوم همه اورجینالها رو جور کردم. یه گنج رویائی از یک شخصیت رویائی. بله من یک معتاد شکیلایی واقعی هستم نه از اینهایی که هزار تومن دادن تمام ترانه های ام پی تیری شکیلا رو خریدن و هفته ای ده دقیقه گوش کردن و شدن شکیلا دوست.البته خدای نکرده قصد اهانت به کسی رو ندارم منظورم اینه که عاشقهای قدیمیتر پدرشون در اومده تا به اینجا رسیدن.شاید بعضی از جوانترها پز بدن که ما بدون سختی و انتظار تمام آثار یکجا بدستمون رسیده اما اینو نمیدونن که ما تو این سالها با 6 تا 6 تا ترانه که می اومد واقعا سالها  زندگی میکردیم منکه حداقل روزی 2 ساعت به اونا گوش میدم و همیشه واسم تازه اند و کهنه نمیشن.... خدایا این اعتیاد پاک رو از ما نگیر ...... بگو آمین . خدایا آمین گو را لال از دنیا نبر .... بگو..... 

          نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم         دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟  

چندی  پیش در ایمیلی به یکی از دوستان (که خودش داره این مطالب رو میخونه) گفتم اگر مبداء  زمان رو واسه تعیین سن شکیلایی ها ،زمان آشنا شدن با شکیلا قرار بدیم تبدیل به گروه جالبی  میشیم از یکساله تا 20ساله قد و نیم قد.!!!

تو این سالها هیچوقت هنر شکیلا رو با پول عوض نکردم و به کسانی که حس میکردم واقعا دوستش دارن ترانه هاشو میدادم . علاقه به شکیلا باعث شد منم حرکتی کنم و با خرید کامپیوتر راه  تازه ای برای ارتباط با ایشون و امروزه با عاشقهای واقعیش پیدا کنم.  

 شاید دلیل اصلی خرید کامپیوتر پنتیوم2 درسال 77 به قیمت 670000 تومان(اونموقع واقعا خیلی پول بود) یکی ارتباط ایمیلی با شکیلا بود (که چند بار جواب گرفتم که معمولا جوابهای کلی بود نمیشه گفت اختصاصی)دوم آشنا شدن با دوستان شکیلایی. البته به لطف خدا اینکار باعث شد ضمن آشنایی با کامپیوتر طی این سالها خودم وسیله ای باشم جهت خرید کامپیوتر واسه دوستان و اقوام که از این رهگذر بتونم گوشه ای از مخارج عشقهای زندگیم که یواش یواش تعدادشون داشت زیاد میشد رو جبران کنم.

اینجوری هزینه اسپانسری منم درمیاومد ( البته این لطف خدا بود و واسه شوخی کلمه اسپانسر رو بکار میبرم).

 برای ادای دین به شکیلا جان روی هر سیستمی که میبستم تعدادی از آثار ایشون رو کپی میکردم . خیلی ها دوست داشتند و بعضی کج سلیقه ها خوششان نمی اومد.اوائل سعی داشتم بهرشکل یه چیزی حالیشون کنم اما بعد فهمیدم که : نرود میخ آهنی در سنگ . اینجا بود که با یک حرکت کاملا از پیش تعیین شده تمام آثار رو از هاردشون پاک میکردم و شکیلا رو از شرشون راحت.

  هدف دیگرم آشنایی بهتر پسرهام با کامپیوتر بود . گفتم که عشقها تعدادشون زیاد شده !!!  رضا کلاس پنجم ابتدایی در مرحله خیلی خوب  آموزش و حمید رضا 5 ساله در مرحله تخریب هستند.(اسم نابود کردن 3 موس و 3 کیبرد  و یک اسپیکر و 2 پاور در یک سال  چی میتونه باشه بجز تخریب؟) خوب این عشق کوچولو هم خرج داره!!!!

پسر بزرگم آهنگهای شکیلا رو دوست داره اما به اقتضای سنش علاقمند به ترانه های شاده. کوچیکه هم هرازگاهی خاطرخواه یه ترانه از شکیلا  میشه از بازار گرفته (بازآ) تا شب دوباره پیدا شد (شب انتظار) . تازگی هم تو خاموشی (آخرین کوکب) .البته اسم ترانه ها رو به شیوه خودش میگه.بنظر شما آیا  واقعا کسی هست که عاشق آخرین کوکب " آخرین کوکب " آسمان  هنر نباشه؟؟؟

 خدا کنه این کوکب سالهای سال پر فروغ بمونه .... اینو دیگه از ته دل و بلند بگو آمین........

 به لطف خدا  و دوستان عزیز شکیلایی همه ما از آثار این بانوی بزرگ بهره مند هستیم باید سعی کنیم آموزه های خود از این سخنان گهربار را در زندگی بکار بریم. فقط میماند دوری  و ندیدن این عزیز از نزدیک ، که آنهم بلطف خدا شاید روزی به فرم و شکل زیبایی انجام شود........

 این یکی رو خدائیش هر جور دلتون میخواد بگید آمین......

امیدوارم قصه آشنایی من با خانم شکیلا خستتون نکرده باشه. خدانگهدار

                            از روی بوم عشق تو تا آخرین لحظه عمر     

                           نمی پرم حتی اگه فرصت پر زدن باشه

با تشکر فراوان از مدیریت سایت آخرین فرشته که درارائه این مطلب مرا یاری کردند

محمد فراهانی...... دیماه 1389   تهران



ارسال توسط Fateme
.
.
ترانه های شکیلا با کدام سبک را بیشتر می پسندید؟





.
.
.
.




.
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به SHAKILA...voice of angel می باشد.