امروز مشغول گشت و گذار در این دنیای مجازی بودم که با خواندن مقاله ای به زمین میخکوب شدم ، حیفم آمد آن را در اخرین فرشته منعکس نکنم چرا که تقدیم شده بود به فرشته ای که تجسد زمینی پیدا کرده است ...به شکیلا ...
آری محمد عارف دلداده ای ست که وسعت عشق شکیلا را با دل دریاییش درک کرده و غرق در دریای عرفان شکیلای عارف ضمیر از وی سخن می گوید...
تقدیم به فرشته ای كه تجسد زمینی پیدا كرده است:
شكیلا
شكیلا ، زن ملكوتی ، زن عرفانی ، زنی كه وجودش سرشار از عشقی مقدس است. زنی كه خدا میخواست فرشته اش بیافریند. اما زیباتر و عاشقانه تراز آن آفریده است. خدا چه به آفریده ای خود بالیده است. ( فَتََبَارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِیْن )
زنی كه به فرشته ها صدای لاهوتی نثار میكند.
آه چقدر دلت میخواهد به همه چیز غالب برآیی!
هنگامی كه صدای لاهوتی اش بگوشت میرسد:
«مرغ سحر ناله سركن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرربار
این قفس را
برشكن و زیر و زبر كن
...
ظلم ظالم
جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ، ای فلك ، ای طبیعت
شام تاریك مارا سحركن»
...
زنی كه اله یك شاعر است. زنی كه لذت هفت وادی عشق را چشیده است:
«منم آن سالك هفت وادی عشق
كه با شد مقصدم آبادی عشق»
....
زنی كه از فتنه های انسان می رنجد و از خدا پوزش می طلبد تا اورا نجات دهد و چشم مرحمت به او بیندازد و به او پناه ببرد.
زنی كه عشق را بر همه چیز برائت داده است و زندگی را سوای آن بی معنی دانسته است.
«اگر غفلت نمودیم قبول معذرت كن
كمی از باده عشق به ما هم مرحمت كن
كمی از جام هستی بده ما هم بنوشیم
ردای عاشقی را بده ما هم بپوشیم
تو ای پیغمبر عشق
صفای خرچ این دیوانه دل كن
دعای همره این خسته دل كن
...
من از هر ضربه قلبم شنیدم
كه بی عشق ارزشی دنیا ندارد
من از هر ضربه قلبم شنیدم
كه بی عشق زندگی معنا ندارد»
....
زنی كه به عشق حافط و مولوی رسیده است. آهنگ هایش سرشار از سوزش خاصی است كه هر دلی را آهنگ سوختن میدهد. می شود به آهنگ های مقدسش رقصید ، چرخید ، زمزمه كرد و سماع كرد. خدا چه حنجره شور آفرین برایش داده است.
خوشا به حالت شكیلا ،

تبلیغات






