
تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته ، گل فراموشه
بخواب که امشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من
تب آلوده تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب
لایی لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
لالالالا آخرین کوکب
لباس رویا بپوش امشب
لالالالا ای تن تب دار
اشکامو از رو گونه هام بردار
لالالالا سایه بیدار
نبض مهتابو دست من بسپار
لایی لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه
بیا کامشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من
تب آلوده ، تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب
هیچ بهانه ای ندارم برای
نوشتن این پست جز غم از دست دادن عزیزی که با خاموشی اش خونه را خاموش، شب را
اشفته ،گل را فراموش و دل ها را ویران ساخت.فرشته ای که وجودش نور و نعمت بود و
نبودنش مصیبت.
عزیزی که به من اموخت
چگونه باید نور ایمان را در دل پروراند ، خدایی زیست و خدایی از دنیا رفت...
هیچ بهانه ای نیست جز غم
از دست دادن عزیزی که هستی ام را از او دارم ،آنکه عزیز ترین کس زندگی ام بوده و
تا به ابد خواهد بود ؛ مادرم...
مادر عزیزم چند روزی است
که در حسرت شنیدن صدای گرمت خاموشم ،چند روزی که در حسرت دیدن چشمان معصومت بیدارم
؛ ای کاش میدانستی که چگونه روز و شب در طلب اغوش پرمهرت و بوییدن عطر تنت می سوزم
و می سوزم...
خوب میدانستی که بدون تو
زندگی برایم هیچ معنایی ندارد ،خوب میدانستی که این پیکر نحیف تاب بر دوش کشیدن سنگینی غم هجرانت را ندارد ؛ اما خود با شوقی وصف نا پذیر به استقبال مرگ رفتی چون عاشق
بودی و از این درد و رنچ دنیوی خسته ؛ از این دنیای خاکی رخت بر بستی و مرا
با کوهی از غم و ماتم تنها گذاشتی. رفتی، چون عاشق بودی و عاشقان در شوق پروازند
از این خاکدان چونکه باشد پای یک عشق خدایی در میان...
وای بر من که تا وقتی
بودی نفهمیدم چه هستی، اما حال که نیستی میدانم چه بودی...
هنوزصدای تلاوت قرانت در
گوشم هست ؛ هیچگاه عطر چادر نمازت از یادم نخواهد رفت و میدانم که تا ابد دعای
خیرت بدرقه راهم خواهد بود..
مادر عزیزم مرا ببخش و
بدان که بی نهایت دوستت دارم و تا به قیامت دوستت خواهم داشت و به یادت هستم.
روحت شاد
تبلیغات






