سلام به همه طرفداران نازنین استاد شکیلا.
در این روزها و شب های زیبا از درگاه خداوند آرزوی قبولی نماز و روزه های همه شما عزیزان را داریم.
این پوستر زیبارو محمد حسین طراحی کرده و برای آخرین فرشته فرستاده.این دوستمون هم مثل من و شما عاشق صدای شکیلا، ترانه ها و شخصیت والای فرشتمونه.

روی این پوستر متن آهنگ ای زندگی نوشته شده.این ترانه که شعر و آهنگش از بهمن محمدی هستش واقعا زیباست و حس عجیبی داره.نمیدونم شما چقدر با این آهنگ خاطره دارید ولی من که هروقت دلم از روزگار می گیره بیشتر میرم سراغ این آهنگ.مخصوصا این قسمتش که شکیلا جان با آرامش و متانت خاصی که تو صداش هست می خونه :
عمریه در ظلمت و تنها در بعدم چون شمع
سوختم و خاکسترم بر باد دادی زندگی
مرغ بو تیمار شدن یا که قطره قطره آب شدن
نام این افسانه چیست؟نام این افسانه چیست ؟
بازیچه های زندگی بازیچه های زندگی
و بعد ترانه به اوج خودش میرسه و انگار که داری با تمام وجودت از ناملایمات زندگی فریاد میزنی و شکایت می کنی که
سیل جاری میشود سیل جاری می شود هرشب از چشمان من
آخر انصافت کجاست ؟! ای زندگی ، ای زندگی
واقعا این کلام روان و ملودی دلنشین با صدای مخملین و با سوز گداز فرشتمون یک اثر جاودانه رو ساخته .به نظرم اینگونه ترانه ها ساخته شده برای صداهایی مثل صدای شکیلا صداهایی که سوز خاصی توش داره و به دل می نشینه.
تا یادم نرفته بگم که تنظیم کننده این اثر هم استاد کاظم عالمی هستند.
برای اینکه بتوانید پوسترها را در اندازه واقعی ببینید حتما دانلود کنید.
مرسی دوستان عزیزم که به ما محبت دارید و این پوسترهای زیبا رو فرستادید.
پوستر های دیگری از ساخته های دوستان عزیز هستند که همگی آن ها را می توانید در سایت اصلی استاد شکیلا مشاهده کنید.
برای این امر اینجا کلیک کنید.

تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته ، گل فراموشه
بخواب که امشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من
تب آلوده تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب
لایی لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
لالالالا آخرین کوکب
لباس رویا بپوش امشب
لالالالا ای تن تب دار
اشکامو از رو گونه هام بردار
لالالالا سایه بیدار
نبض مهتابو دست من بسپار
لایی لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه
بیا کامشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من
تب آلوده ، تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب
هیچ بهانه ای ندارم برای
نوشتن این پست جز غم از دست دادن عزیزی که با خاموشی اش خونه را خاموش، شب را
اشفته ،گل را فراموش و دل ها را ویران ساخت.فرشته ای که وجودش نور و نعمت بود و
نبودنش مصیبت.
عزیزی که به من اموخت
چگونه باید نور ایمان را در دل پروراند ، خدایی زیست و خدایی از دنیا رفت...
هیچ بهانه ای نیست جز غم
از دست دادن عزیزی که هستی ام را از او دارم ،آنکه عزیز ترین کس زندگی ام بوده و
تا به ابد خواهد بود ؛ مادرم...
مادر عزیزم چند روزی است
که در حسرت شنیدن صدای گرمت خاموشم ،چند روزی که در حسرت دیدن چشمان معصومت بیدارم
؛ ای کاش میدانستی که چگونه روز و شب در طلب اغوش پرمهرت و بوییدن عطر تنت می سوزم
و می سوزم...
خوب میدانستی که بدون تو
زندگی برایم هیچ معنایی ندارد ،خوب میدانستی که این پیکر نحیف تاب بر دوش کشیدن سنگینی غم هجرانت را ندارد ؛ اما خود با شوقی وصف نا پذیر به استقبال مرگ رفتی چون عاشق
بودی و از این درد و رنچ دنیوی خسته ؛ از این دنیای خاکی رخت بر بستی و مرا
با کوهی از غم و ماتم تنها گذاشتی. رفتی، چون عاشق بودی و عاشقان در شوق پروازند
از این خاکدان چونکه باشد پای یک عشق خدایی در میان...
وای بر من که تا وقتی
بودی نفهمیدم چه هستی، اما حال که نیستی میدانم چه بودی...
هنوزصدای تلاوت قرانت در
گوشم هست ؛ هیچگاه عطر چادر نمازت از یادم نخواهد رفت و میدانم که تا ابد دعای
خیرت بدرقه راهم خواهد بود..
مادر عزیزم مرا ببخش و
بدان که بی نهایت دوستت دارم و تا به قیامت دوستت خواهم داشت و به یادت هستم.
روحت شاد
نور خـدا
شاعر: حافظ
آهنگ و تنظیم : علیرضا توانگر
آلبوم : آنسوی بیسو (2002/1381)
در خرابات مغان نــور خـــدا می بیـــنم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
خواهم از زلف بتان نافـــه گشایی کردن
فکـــر دور است،همانا که خطا می بینم
سوز دل، اشک روان، آه سحر، نالۀ شب
این همه از نظر لطـــف شمـــا می بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیــــال
با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
دوستــــان عیــب نظر بازی حـــافظ مکنید
کــه من او را زمحبــــان شما می بینم
نور خدا ...
آهنگی که بار ها اشک را به چشمانم آورد.آهنگی که همیشه شنیدن و زمزمه کردن آن مرا از مرداب غم ها و تاریکی ها به زلالی و روشنایی رود های روان می برد.
با شنیدن این اهنگ حس عجیبی پیدا می کنم ؛ حسی که نمی توان بر زبان جاری ساخت...شاید یک حس ارامش و سبکبالی و یا شاید شور عشق و پرواز دراوج آسمان ها...!
وقتی برای اولین بار این اهنگ را شنیدم ،آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتم که تا ساعت ها به این ترانه گوش می کردم، در تمام طول ترانه چشمانم را بسته بودم و با بغضی نشکفته در گلو فقط به اهنگ گوش می دادم و شعر را زیر لب زمزمه می کردم...
سوز دل، اشک روان، آه سحر، نالۀ شب....
آهنگ را حس می کردم ، با تمام وجودم ،با تک تک سلول هایم...!
نمی دانم چه رازی در این شعر و اهنگ نهفته است که تا به امروز اینچنین مرا مسحور خود کرده ؛ اما خوب میدانم که تنها فرشته ای آسمانی چون شکیلا باید باشد تا با صدای ملکوتی خود زبان گویایی باشد از اشعار حافظ ها و مولوی ها...
فرا رسیدن ماه رمضان را تبریک میگویم ,امیدوارم همواره "نور خدا" در دل ها روشن باشد و در این ماه همه بتوانند خود را به درجات بالاتر برسانند.

ادامه مطلب
توفیقی دست داد تا ولخرجی كنیم و بلیط كنسرت شكیلا رو در تورنتو بگیرم. در این مدتی كه اینجام كنسرتهای زیادی از خوانندههای لوسآنجلسی و همینطور كنسرتهایی از داخل ایران مثل گروه آریان برگزار شده، اما برای دیدن برنامه شكیلا خویشتنداری كاری از پیش نبرد و رفیتم و بلیط سی و پنج دلاری (البته مستضعفیشو كه باید میرفتیم طبقه دوم!) خریدم.
برنامه در سالنToronto Center For The Art برگزار میشد. سالن بسیار زیبایی كه یكی از دهها سالن برگزاری موسیقی و رقص توی این شهره...
روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
در مباحث قبلی مطلبی را در مورد عرفان و موسیقی داشتیم ، بد نیست در ادامه نظر چند تن از اندیشمندان رو در مورد این علم الهی بیان كنم.
بر طبق عقیده افلاطون نغمه و وزن موسیقی تاثیر فوق العاده ای در روح انسان دارد و اگر درست به كار رود می تواند زیبایی را در رویا های روح جایگزین كند.
همچنین در جای دیگر می گوید: موسیقی تاثیر شگرفت بر روح آدمی دارد و میتواند لطیف ترین احساسات انسانی را بر انگیزد.
ابونصر فارابی،فیلسوف و موسیقیدان شهیر ایرانی و صاحب (الموسیقیه الكبیر) نیز میان موسیقی و فطرت انسان پیوند قائل است و موسیقی را معلول سرشت آدمی میداند.
همانطور كه قبلا هم اشاره كرده بودم جایگاه موسیقی در فرهنگ معنوی و مذهبی بسیار با اهمیت است.ادیان و مذاهب مختلف تجلی گاه نمونه های متعالی از موسیقی اند.
آیین ها و مراسم موجود در هر كیش و مذهبی،هر یك به نوعی با موسیقی همراهند.
اساسا موسیقی بشر نخستین به هر شكل و صورتیكه بوده جنبه روحانی داشته و در قالب ستایش و نیایش خدایان و مناسك دینی بوده است.
ما از موسیقی عرفانی میتوانیم به عنوان جلوه ای از این حضور در فرهنگ اسلامی و ایرانی نام ببریم.در ایران موسیقی همواره در خدمت دین و مذهب و در حکم وسیله ای برای شناخت خداوند و نزدیکتر شدن به او بوده است.
موسیقی ایرانی در نهایت کمال خود به وجهی از عرفان می رسد که جدای از نگرش مدعیان آن است.در موسیقی مراسم گاتا خوانی زردشتیان تا موسیقی مراسم خانقاهی و سماع درویشان تا ربنای شجریان و تا ترانه های عارفانه شکیلا همه و همه مثالهایی برای ارتباط مستقیم روح دینی در موسیقی ایرانیان ست.
از طرف دیگر، عامل تعیین کننده خط سیر موسیقی در ایران ، کلام است و این کلام در بهترین شکل خود، کلام بزرگان مذهب و معنویت بوده است و موسیقی را با آن اشعار پرمحتوا خوانده اند. در رساله های قدیمی موسیقی ایران فصل هایی هست که نویسنده , داشتن اخلاق نیک و باطن پاک را برای نوازنده و خواننده واجب دانسته و هنرمندان را برای رسیدن به این صفات ترغیب و تشویق کرده است.پژوهشگران غیر ایرانی که درباره موسیقی های ایران تحقیق می کنند, همگی بر این عقیده اند که بدون اعتقاد به عوامل سازنده ای که روح مذهبی – عرفانی ایرانیان را می سازد, اجرای درست موسیقی ایرانی حتی با تسلط وسیع علمی نیز امکان پذیر نیست. بلکه توجه به روح معنوی موسیقی ایران مهم است. عرفان ،به معنی راه و روشی که شناخت خدا و انس با او را بهتر از هر راه دیگر توصیف می کند همیشه مورد توجه ایرانیان حقیقت جو بوده است. به بیانی دیگر شناخت خداوند و حس کردن حضور او در قلب خود، نیازمند تلاش و کوشش برای شناخت خود و درون است وباید گفت که در این میان، موسیقی حقیقی و اصیل، وسیله ای مطمئن برای فراهم کردن شرایط این شناخت درونی است.البته فقط در موسیقی نسیت که امکان خداشناسی و حقیقت جویی وجود دارد. برای انسان حقیقت جو و پویا هر نشانه ای میتواند راهی برای شناخت حقیقت باشد….
و شکیلای عزیز با ترانه های خود به نحو احسنت بازگو کننده این حقیقت است.
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانــه در آتش شد و اسرار نهـان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جــوان دید
یعنی همه جـــا عکس رخ یــار توان دید
صدای عشق تنها در دل هشیار می پیچد
بیا میخانه آنجا هم صدای یار می پیچد
شاید بتوان همه ی این سخنان را در این شعر خلاصه كرد كه:
پیش ما سوختگان مسجد ومیخانه یكیست
حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكیست
این همه جنگ و جدل حاصل كوته نظریست
گر نظـر پاك كنی كعبه و بتخانه یكیست
از میكـــده هم بسوی حق راهیست
ترانه:یگانه
شاعر:شیخ بهایی
آهنگ و تنظیم: استاد بابک افشار
البوم: کمی با من مدارا کن(1990/1368)
تا کی به تمنـــای وصال تو یگــــانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟ ای تیـــر غمت را دل عشــاق نشـــانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعه ی عابــد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه زاهد گه معتکف دیرم و گه ساکــن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفــان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلــوه گه یار حاجـی به ره کعبـــه و من طالب دیدار
او خـــانه همی جوید من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب ان خانه تویی تو هر جـــا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیــــر که جانــانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخـانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخــــانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانــه در آتش شد و اسرار نهـان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جــوان دید یعنی همه جا عکس رخ یــار توان دید
دیوانه منم ، من که روم خانه به خانه
عاقـل به قوانیـــن خـــــرد راه تو پویــــد دیـــــوانــه برون از همه آییــــن تو جــــوید
تا غنچه ی نشکفته ی این باغ که بوید هـرکس به زبـــانی صفت حـــمد تو گوید
بلبل به غزل خـــوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هرچه که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیـــر خیــــالی به امیــــد کـــــرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

تبلیغات









