این روزها هنگامی که موسیقی های جدید ایرانی ، خواه آثاری
که در داخل ایران تولید شده اند و خواه آثاری که در خارج از ایران ضبط می شوند را می شنویم ، متوجه می شویم که موسیقی پاپ ما به موسیقی عربی و ترکی شباهت بسیاری پیدا کرده
است ! و البته زمانی این موضوع بیشتر نمود پیدا می کند که بسیاری از خوانندگان
مشهور و به اصطلاح صاحب سبک ملودی های عربی و ترکی را با ترانه های فارسی در هم می آمیزند و به ظن
خودشان سبکی نوین را در موسیقی پاپ به ارمغان می آورند غافل از آنکه این کار چیزی
نیست جز تقلید کورکورانه از موسیقی اعراب و ترک ها..!
در ست است که موسیقی پاپ ما و اصولا هر
ملتی تا حدی می تواند تحت تاثیر کشورهای منطقه قرار گیرد اما سوال این جاست :
چرا موسیقی پاپ ایران تا این حد (تقلید
) تاثیر پذیر است؟
در ست است که دریک جامعه بنا به سلایق افراد سبک های
مختلف موسیقی رشد پیدا میکند اما ریشه
موسیقی ما ردیف های دستگاهی و آواهای نواحی ایران است ؛ چرا نباید موسیقی ما (پاپ
و موسیقی اصیل ایرانی )بر موسیقی عربی و ترکی تاثیر گذار باشد؟
واقعا جای تاسف دارد موسیقی پاپی که در
سالهای نه چندان دور تاثیر گذار در منطقه خود بود حال مقلدی بیش نیست . البته این
موضوع را به همه موسیقی پاپ ایران تعمیم نمیدهیم اما واقعا چه بر سر موسیقی پاپ ما
می آید که اینگونه در راه تقلید پیش می رود؟ کم توجهی مسئولین بر موسیقی سنتی که
نیز جای خود دارد !
یادمان باشد که موسیقی پاپ ما افراد
بزرگی داشته و دارد که می شود از تجربیات آنها
استفاده کرد: محمد نوری ، فرهاد مهراد ,فریدون فروغی ، عارف ، محمد اصفهانی و بسیاری دیگر.
آیا واقعا موسیقی پاپ ما اینقدر تهی شده است که باید تاثیر پذیر و مقلد باشد؟ نظر شما چیست؟
Secrets
Hosted by: Nader Rafiee
Edit by : Eliyas
قطعا اگر به تاریخ چها ساله ی گذشته نگاهی داشته باشیم ، می بینیم
هنرمندان خواننده ی زن چون الهه ، هایده ،حمیرا ،مرضیه ، قمر الملوک وزیری آمدند و
در اشاعه ی موسیقی مردمی و سنتی نقش مهمی ایفا کردند. اما اگر نگاهی به سی سال
گذشتمون بیندازیم ؛ می بینیم متاسفانه در تاریخ موسیقی سنتی و مردمی نشد که
خوانندگانی به عنوان خواننده زن بیایند و خوش بدرخشند و عده ی بسیار معدودی
توانستند امروز به عنوان خوانندگان سنتی و مردمی به دنیای هنر راه پیدا کنند و نام
شکیل و زیبایی از خودشان بر جای بگذارند و با صدای جاودانگی
گفتم معدود ی شاید از تعداد انگشتان دست
هم حتی از 3 انگشت دست هم تجاوز نکند...
باید گفت یکی از پدیده هایی که در این راه توانست نام بزرگی از
خودش به جای بگذارد شکیلا هست.
خانم شکیلا درود بر شما و خوش آمدید به شبکه امید ایران
متشکرم از دعوتتون و از این مقدمه ی زیبا و لطفی که همیشه شما نسبت به من
دارید.
استدعا میکنم ، همانطور که میدونید صحبت های من درش تعارف نیست
سبک کار من اینه
مخصوصا در این برنامه (با خنده)
خواهش میکنم ،و در زمانی
که میخواهیم در باره مسئله بسیار مهمی که موسیقی باشه صحبت کنیم فکر میکنم
جدیت بیشتر باید در آن بکار رفته باشد تا تعارف.و وقتی که در مقابل شکیلا می
نشینیم باید از او سوالاتی داشت چرا که باید به عنوان یک فرد مسئول در موسیقی باید پاسخگوی چنین سوالاتی باشه !
از اینجا آغاز کنیم که چه شد شکیلا به عشقی که دلبسته راه یافت به خوانندگی؟

ادامه مطلب

قوم به حج رفته
آلبــــوم : زبـــان نگاه
آهنگ و تنظیم : صادق نوجوکی
شاعر: مولانا جلال الدین محمد بلخی
ای قوم به حــــج رفته کجایید کجایید ؟
معشوق همین جــــاست بیایید بیایید
معشوق تو همســـایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چــه هوایید؟
گر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خـــانه برفــتید
یک بار از این خــــانه بر این بــام بر آیید
آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید
از خواجــــه آن خـــانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن بــــاغ بدیدیت
یک گـــوهر جــان کو اگر از بحر خدایید
با ابن همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنــــج شما پرده شمایید

شب گذشته خسته از تلاش روزانه دوان دوان به سوی خانه قدم بر میداشتم تا در پناه آن خستگی را از تن بیرون کنم ؛ تمام طول مسیر صدای رادیو در گوشم می پیچید که گوینده آن از این ماه و فریضه حج سخن می گفت . در همین اثنا بود که با توقف خودرو در پشت چهارراه طفلی خردسال را دیدم که با تن پوشی کهنه ،سوز پاییز زندگانیش را به جان می خرید تا طعم تلخ فقر رابا تمام وجودش بچشد.
دست های کوچکش را می دیدم که از فرط سرما کبود شده بود ، دستانی که به جای قلم و اسباب بازی هایش ، شاخه های گل و بسته های آدامس را گرفته بود تا با هزار التماس بسته آخر را بفروشد و سپس شام خورده و نخورده در کنار برادرش از خواب بیهوش شود.
قدم های سرگردانش را بین انبوه ماشین ها دنبال می کردم و یاس و امیدش را در چشمانش می خواندم. دیگر خسته از تلاش روزانه نبودم خسته از شلاق زمانه بودم ، بغض گلویم را می فشرد... در همین حال و هوا بودم که با صدای " لبیک اللهم لبیک .." گوشم تیز شد نا خودآگاه به یاد این شعر مولانا و ترانه شکیلا افتادم : ای قوم به حج رفته کجایید کجایید.....
به راستی اگر باور و ایمانی هست ؛ پس او ( خداوند) همه جا حضور دارد ؛ همین جا ؛ در کنار من و تو...همین جا هم میتوان محرم شد با یک قربه الی الله هنگامیکه ذهن را " مشعر الحرام " و تمام زشتی های دنیا را " شیطان " بدانیم ؛ وقتی که قلب را " صحرای عرفات " بسازیم. آری معشوق همین جاست بیایید بیایید...
ای قوم به حج رفته که روز ها به شکرانه ی ادای فریضه حج ات سور و شادمانی به پای می کنید و شکم سیران بی درد را ولیمه می دهید آیا از حال همسایه گرسنه دیوار به دیوار خود خبر دارید؟
آیا می دانید زمستان بس نا جوانمردانه سرد و سوزان است و طفل هموطن تو لباس گرم ندارد بر تن کند ؟
آیا چشمان پر خون آن پدر و مادر درمانده را می بینی که قطره قطره آب شدن فرزندش را می بینند و عاجز است از
درمان او ؟ نمی تواند طبیبی را بر بالین فرزندش آورد , نمیتواند دارویی را بخرد تا مرهمی باشد بر درد
جگر گوشه اش ..
آیا ...
دانلود اهنگ قوم به حج رفته
امروز مشغول گشت و گذار در این دنیای مجازی بودم که با خواندن مقاله ای به زمین میخکوب شدم ، حیفم آمد آن را در اخرین فرشته منعکس نکنم چرا که تقدیم شده بود به فرشته ای که تجسد زمینی پیدا کرده است ...به شکیلا ...
آری محمد عارف دلداده ای ست که وسعت عشق شکیلا را با دل دریاییش درک کرده و غرق در دریای عرفان شکیلای عارف ضمیر از وی سخن می گوید...
تقدیم به فرشته ای كه تجسد زمینی پیدا كرده است:
شكیلا
شكیلا ، زن ملكوتی ، زن عرفانی ، زنی كه وجودش سرشار از عشقی مقدس است. زنی كه خدا میخواست فرشته اش بیافریند. اما زیباتر و عاشقانه تراز آن آفریده است. خدا چه به آفریده ای خود بالیده است. ( فَتََبَارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِیْن )
زنی كه به فرشته ها صدای لاهوتی نثار میكند.
آه چقدر دلت میخواهد به همه چیز غالب برآیی!
هنگامی كه صدای لاهوتی اش بگوشت میرسد:
«مرغ سحر ناله سركن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرربار
این قفس را
برشكن و زیر و زبر كن
...
ظلم ظالم
جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ، ای فلك ، ای طبیعت
شام تاریك مارا سحركن»
...
زنی كه اله یك شاعر است. زنی كه لذت هفت وادی عشق را چشیده است:
«منم آن سالك هفت وادی عشق
كه با شد مقصدم آبادی عشق»
....
زنی كه از فتنه های انسان می رنجد و از خدا پوزش می طلبد تا اورا نجات دهد و چشم مرحمت به او بیندازد و به او پناه ببرد.
زنی كه عشق را بر همه چیز برائت داده است و زندگی را سوای آن بی معنی دانسته است.
«اگر غفلت نمودیم قبول معذرت كن
كمی از باده عشق به ما هم مرحمت كن
كمی از جام هستی بده ما هم بنوشیم
ردای عاشقی را بده ما هم بپوشیم
تو ای پیغمبر عشق
صفای خرچ این دیوانه دل كن
دعای همره این خسته دل كن
...
من از هر ضربه قلبم شنیدم
كه بی عشق ارزشی دنیا ندارد
من از هر ضربه قلبم شنیدم
كه بی عشق زندگی معنا ندارد»
....
زنی كه به عشق حافط و مولوی رسیده است. آهنگ هایش سرشار از سوزش خاصی است كه هر دلی را آهنگ سوختن میدهد. می شود به آهنگ های مقدسش رقصید ، چرخید ، زمزمه كرد و سماع كرد. خدا چه حنجره شور آفرین برایش داده است.
خوشا به حالت شكیلا ،

چندی پیش داشتم ایمیل وب را چک می کردم که نامه سراسر عشق دوستی اشک شوق را میهمان چشمانم کرد ،روی گونه هایم غلتید ، بر لبانم نشت و گل لبخند را شکوفا ساخت .
این شور و شوق از آن روی بود که می دیدم شکیلا در دیده سوخته دلان نه یک خواننده ، و نه یک هنرمند معمولی بلکه یک فرشته آسمانی ست " آخرین فرشته " ....
چند روز پیش بود به صورت اتفاقی با سایت شما آشنا شدم.
اسم سایتتون و همچنین مطالب اون منو تحت تأثیر گذاشت.
"آخرین فرشته" در ذهن من اونقدر مور مور کرد تا اینکه به شکل یک ترانه تبدیل شد.
از اینرو این ترانه رو به شما می سپارم تا با گذاشتن اون تو سایتتون هم تقدیری از شکیلا جون شده باشه
و هم اینکه طرفداراش از خوندنش لذت ببرن.
پس من این ترانه رو به شکیلا و طرفدارش تقدیم می کنم امیدوارم از اون خوشتون بیاد.
با تشکر
عباس مطوری
از اصفهان
« آخرین فرشته »
رو پر و بال آسمون قد کشیده پرنده صدایت
از دل عشقی بزرگ رد شده تصویر زیبایت
اولین لبخند معشوقی قشنگترین اعجازی
آخرین فرشته دنیایی رهاترین پروازی
ای فرشته خبر از حال ما نداری
عاشقونه دل به صدایت دادیم
مدهوش زیبایی های عشقت
سر را به راه ساز آوایت دادیم
لبخند بزن به چشمامون امید قلبمون داره می میره
از سکوت این شبها دلمون داره گوشه تنهایی می گیره
تو عمق سکوتیم اینجا حنجره فریاد پاره پاره ست
لطافت مخملی زبر شده مرگ نوای دوباره ست
از سرخی صدای تو شعله می زنیم به سرما
تا ته قصه دلدادگی پر می زنیم از دنیا به رویا
همراه قلب ما باش توی این کوچه ها گمشدگی ست
رد شدن از سایه ماتم رها شدن از همه بیهودگی ست
ای فرشته تو آخرین نجات حال مایی
ما که در صحنه غربت غم ترانه ایم
به ساز بارون اگه نرقصیم دیوونه وار
اما تو نگاه آسمونیت مثل پروانه ایم
آخرین فرشته مایی تو دیار ویرونی قلب ها
بزن بشکن حصاری که گرفته دست شب ها
اولین لبخند عشقی آخرین فرشته مرحم
تصویر زیبای رویایی تو دنیای زشت مبهم
جمعه 30/7/89 22:48
"خاطره ای بر بال دنیا " وبلاگ دوست هنرمندمون عباس مطوری
تبلیغات








